مرتضى راوندى

12

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

به بردگى بگيرند ( به استثناى راهبان ) ، زنان و كودكان را بنده سازند ، هر مال منقولى از قبيل طلا و نقره و منسوج و اسب و دام را تصاحب كنند . اسيران برده از زن و مرد نيز جزو غنايم جنگى شمرده مىشدند . خمس مجموع غنايم مىبايست در اختيار امام ، يعنى رئيس دولت عربى مسلمان گذاشته شود ، و چهارپنجم غنايم ميان سپاهيان تقسيم مىشد . يك سهم پياده مىبرد و دو سهم سوار . جهاد براى جنگجوى عرب نويد ثروت و مكنت بود . از مرگ به هنگام جهاد نيز بيمى نداشت ، زيرا اسلام به شهيد راه دين تمام موهبات بهشت را وعده داده بود . « 21 » دولت اسلامى يك ضرورت تاريخى بود « در آغاز قرن هفتم در يثرب ( مدينه ) و در بين عشاير عرب ، بطورى كه گفتيم ، اختلاف طبقاتى و نابرابرى مالى مشهود بود و تضاد منافع بين بزرگان عشاير و افراد معمولى تشنج و دشمنى و نفاق بيسابقه‌اى بين اعراب پديد آورده بود كه براى پايان دادن به آن ، وجود يك دولت واحد و متمركز ضرورت داشت . با تشكيل چنين دولتى ، آنها نه‌تنها به امكانات جديد اقتصادى دست مىيافتند ، بلكه قادر بودند كه به اختلافات و دشمنيهاى موجود بين قبايل پايان بخشند . براى رسيدن به چنين هدفى ، لازم بود عقيدهء دينى جديدى كه مبتنى بر يكتاپرستى و برادرى باشد ، جايگزين خصومت قبايل گردد و چون اجتماع قرون وسطى ، از نظر رشد فكرى ، فقط يك نوع ايدئولوژى يعنى مذهب ( تئولوژى ) را مىشناخت ، بنابراين مذهب جديد به اين مشكلات پايان داد . در دين جديد كه انعكاسى از نيازمنديهاى جامعهء نوين بود ( چنان كه بعدها به تفصيل خواهيم ديد « 22 » ) ، عناصرى از ديگر اديان - اديان پيشرفتهء جوامع طبقاتى مجاور : يهود ، مسيحيت ، زرتشتيگرى - به چشم مىخورد . . . گذشته از يهوديان و مسيحيان ، در عربستان پيش از اسلام ، گروهى از يكتاپرستان وجود داشتند كه نه يهودى بودند و نه مسيحى ، و آنان را حنفا مىگفتند كه با شرك و بت‌پرستى مخالف بودند و ظاهرا خواهان دين ساده و ابتدايى بودند كه براى فرد سادهء عرب قابل قبول باشد . حضرت محمد ( ص ) از حنفا به نيكى ياد كرده و ايشان را پيرو كيش باستانى ابراهيم مىشمرد . يكى از افراد برجستهء حنفيان ورقة بن نوفل ، از خويشاوندان خديجه ، بود . » « 23 » كه در تشويق و ترغيب حضرت در اعلام رسالت و جهاد و جنگ با خرافات نقش اساسى و مهمى داشته است . نخستين دادرسيها ( حلف الفضول ) در مكه تشكيلات سياسى و حكومتى وجود نداشت و هر عشيره يا خاندان ، مستقلا اداره مىشد . از دادگاه و زندان نام و نشانى نبود . فقط در نزديكى كعبه گاهى شوراى سران شيوخ تشكيل مىشد و به اختلافات خاندانها و عشيره‌ها رسيدگى مىكرد . اين شورا كه دار الندوه خوانده مىشد ، هيچ وسيلهء اجرايى ، براى عملى كردن تصميمات خود ، نداشت .

--> ( 21 ) . همان ، ص 172 . ( 22 ) . راجع به منابع و سرچشمه‌هاى اسلام ضمن مطالعه در سير علوم و افكار سخن خواهيم گفت . ( 23 ) . اسلام در ايران ، پيشين ، ص 18 به بعد ( به اختصار ) .